X
تبلیغات
قر آن وادبیات
قر آن وادبیات
 
قالب وبلاگ

 

 

مقدمه:همه شاعران ونويسندگان زبر دست اشعار خود را با عطر قرآن منور ساخته اند وهمه آنها سر آغاز سخن خويش را با حمد وثناي الهي آغاز نموده اند

به گاه ان مبارك شبي كه عروس حضرت قرآن به هزار ناز وعشوه ،قدم بر حجله دلها نهاد ،جان وجهان ميلاد دوباره خويش را با نور افشاني ستارگان ودست افشاني كروبيان وپاي كوبي فرشتگان ،در شهر رمضان وبر سفره ضيافه الرحمن ،جشن گرفتند

....وبدين سان بود كه بدر منير محمد(ص)در رسيد وبر بالاي بام آسمان درخشيدن آغازيد ونگاري كه به مكتب نرفت وخط ننوشت به يكباره مجمع ومهبط ((قانون موسي))و((نغمه داوود))وحسن يوسف شد واين همه را بايد بيضاء از لوح محفوظ بر گرفت وبر جمال چهره قرآن نشاند

عنوان شعر :قرآن كريم                                                قالب شعر: مثنوي

بيا تا به جان ياد قرآن كنيم                                                جهاني پر از عشق وايمان كنيم

هر آن كس كه خواند شود رستگار                                    كه اين مژده دادست به ما كردگار

كه قرآن چراغ هدايتگر است                                                همين راه پيغمبر وحيدر است

عقيقي بود در ميان كوير                                             كه بي نور آن ظلمت است هر ضمير

طبيب دل بندگان خداست                                                همان رهنماي محمد مصطفاست

كه نازل بكرد درشب قدر خدا                                               در آن شب مقدر بشد رزق ما

همه لطف رب بوده بر بندگان                                       كه مشمول رحمت شدست اين جهان

كه قرآن حكايت كند قصه ها                                                 كه از دل ببرد آن همه غصه ها

چنان معجزه ديدم از اين كتاب                                         كه مشرك يقين آرد به يوم الحساب

به يكدم فكندد به دلها اثر                                                   كه از خود به خود آيد ابن البشر

همه فاسقان را مسلمان كند                                                       دل وديده سرشار ايمان كند

فضيل عياضم نشان وگواه ست                                           كه ان اسوه هم صدق بر مدعاست

من اينك بگفتم يكي از هزار                                                تو خود فهم مطلب بكن بي شمار

به قرآن كه قرآن زما برتر است                                                كه هر آيه اش ذكر الله اكبر است

تو هم اي نسيم آيه اي را بخوان                                                كه از هر اثيمي شوي در امان

                                               شعر ازمجید  محمدزاد ه

 

[ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 14:18 ] [ مجید محمدزاد ه ]
چند گویی که چو هنگام بهار آید
گل بیارید و بادام به بار آید
 
روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید
 
این چنین بیهوده ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهوده عار آید
 
شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید
 
هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید ؟
 
سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آید
 
" ناصرخسرو "

[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 17:9 ] [ مجید محمدزاد ه ]

بیامد شاهد شیرین نوروز
بنازم سفره ای هفت سین نوروز
زچشم ابر نیسا نی دراین فصـل
بریزد اشـک مشک آگین نوروز
عیدتان مبارک

.


.

جشن فرخنده فرودیـن است
روز بازار گـل و نسرین است
نوروز فرخنده باد

.

[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 10:16 ] [ مجید محمدزاد ه ]

ماه من چهره برافروز که آمد شب عید

عید بر چهره چون ماه تو می باید دید

نوبت سال کهن با غم دیرینه گذشت

سال نو با طرب و غلغله شوق دمید

[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 10:15 ] [ مجید محمدزاد ه ]
رهگذر آهسته  رو

اینجا دلی بیتاب توست

اندکی اهسته تر

در گوشه ای آن دورها

پیش آن گل بوته ای

کز غصه ات پژمرد و خفت

نزد آن بلبل

که روزی از فراقت مرده بود

آری آنجا قلب من در گوشه ای بر روی خاک دشت ها افتاده است

قلب من جایش درون سینه ام بس تنگ بود

با خودش گفتا

درون سینه ات جا بس فراخ

شاید آنجا من توانم اندکی مهمان شوم

قلب من تا سوی تو آمد به شوق از دورها

روی تو برگشت و قلب من به روی خاک ها افتاده بود

[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 12:1 ] [ مجید محمدزاد ه ]

پاییز خواهد آمد و خاطرات دانشجویی را برگ برگ ورق خواهد زد و شما در اوج لبخندها به گذشته حسادت میکنید.روزتان مبارک

.


دانش آموز دیروز

الاف امروز

بیکار فردا

....

دانشجو روزت مبارک

.

در کوچه درس رهگذاریم هنوز

وین راه دراز می سپاریم هنوز

از اول ثبت نام سال ها می گذرد

ما واحد پاس نکرده داریم هنوز!

روز دانشجو مبارک

.

روزت مبارک

..
چی؟ تو که دانشجو نیستی؟

من هم روز دانشجو رو نگفتم، روز جهانی کودک رو می گم

.

دانشجو اگر عاشق شود، بی پرده مشروط می شود

چیزی شبیه فاجعه با عشق ممکن می شود

.
شمع شدی، شعله شدی، سوختی

خاک تو سرت هیچی نیاموختی

روزت مبارک

.

تعریف دانشجو: موجودى نحیف، عصبى، بى پول و شبیه به انسان، که از تخم مرغ، گوجه و نیکوتین تغذیه می کند و دشمنى عجیبى با کتاب دارد

روز دانشجو مبارک

.
دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به مدرک یا جان ز تن درآید

.

دانشجوی عزیز! مهندس بعد از این! واحد پاس نکن! کلاس دو در کن! استاد مسخره کن! خلاصه.... دانشجوی نمونه! روزت مبارک

[ چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 ] [ 22:54 ] [ مجید محمدزاد ه ]

اگر تمام شب برای دیدن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را از دست خواهی داد!

خدا عشق را به شما هدیه نداد تا آن را در قلب خویش نگه دارید؛ عشقی که ابراز نشود، عشق نیست.

آوایی که از ژرفای وجودمان می شنویم، روح امیدوار را ناامید نخواهد کرد.

[ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 11:31 ] [ مجید محمدزاد ه ]

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی

 

اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش.

چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست! (دكتر علی شریعتی)



دنیا را بد ساخته اند ... کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ... کسی که تورا دوست دارد ،

تو دوستش نمی داری ... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئین هرگز

 به هم نمی رسند ... و این رنج است ... (دکتر علی شریعتی)

شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست

 ۱-آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها

 و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک

خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ

 خویش را خواهیم گرفت.

۲-خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن

۳-خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

۴-خدایا من در کلبه حقیرانه خود کسی را دارم که تو در ارش کبریایی خود نداری
منچون تویی را دارم
وتو چون خود نداری

۵-پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما


۶-... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ

 و بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را

 آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...

۷-به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .
۸-روزی که بود ندیدم....روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود....روزی شنیدم که نخواند
۹-خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن

۱۰-سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

۱۱-من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم....

۱۲-همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باشی
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست

۱۳-خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس

که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.
۱۴-هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.

۱۵-انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدن تو میترسند.

۱۶-ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.
۱۷-اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها
بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو
تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !
تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.
۱۸-عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است...
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد .... کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند...
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......
کتاب نیایش
۱۹-خدایا : «چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .

۲۰-باور نمی کنم هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد.

 زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند

که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟ اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است

و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم

 و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند.

 این کفش تنگ و بی تا بی قرار!عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم!

چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.

۲۱-معشوق من چنان لطیف است که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود . . .

۲۲-چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد... این سرزمین را

با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست

و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد.

[ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 11:29 ] [ مجید محمدزاد ه ]
غدیر کربلای عوام بود

وکربلا,غدیر خواص.

در غدیر با آنکه بیعت گرفته شد "جفا" شد

و در کربلا با آنکه بیعت برداشته شد "وفا" شد

[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 15:54 ] [ مجید محمدزاد ه ]

معـرفت نیـست در ایــن معرفت آموختگان
ای خوشـــــا دولت دیــدار دل افـــروختگان
دلـــــــم از صحبت ایـن چرب زبانان بگرفت
بعد از این دست من و دامن لب دوختگان
عاقـــبت بر ســـر بازار فـــــریبم بفـــروخت
نـــاجوانــمردی ایـــن عـــاقبت انــدوختگان
شـرمشان باد زهنگــامه رسوایی خویش
این متـــاع شـــرف از وسوسه بفروختگان
یار دیـــرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت
که بنــــــــالید به حالـــم دل کین توختگان
خوش بخندیــد رفیقان که درین صبح مراد
کهنـــه شد قصه ما تا به سحر سوختگان
فریدون توللی

عـــاشــق دلفســـرده ام آتش ِ جــان ِ من چه شد؟
ســـوز ِ درون ِ من چه شد شور ِ نهان ِ من چه شد؟
برده مـــرا کشـان کشــان ایـــــن دل ِ زار ِ خونفشان
تا دل ِ شهر ِ خامشــــان نام و نشان ِ من چه شد؟
جنگــــی ِ در شکستــه ام زار و نــــزار و خستـــه ام
بــا دل و دســت ِ بسـته ام تیغ ِ زبان ِ مـن چه شد؟
خــانه به کـــام ِ دزد و مــن بســـته لبی ، ز بیم ِ تن
بـر سـر ِ خلق انجمـــن شــور و فغان ِ مـن چه شد؟
بیـــنم و ، هــای و هـو کــنم خیــزم و جستجو کنـم
تـا بـه ستیــــزه رو کـــنم تیر و کــمان ِ من چه شد؟
رانــــده ی بی پناهیـــم رنجــــه ی بــــی گـــناهیم
در تب ِ ایـــن تباهیـــم شــادی ِ جان ِ من چه شد؟ 
دل هــمه ســاله ، زار ِ غم جان همه روزه در ستم
با همه تاج و تخت ِ جم ، فر ِ کیان ِ من چه شد؟...
فریدون توللی

گـــرانبار شـــد ، گـــوشــم از پـندهــــــا
بــــرآنم ، کــــــه تا بُگــــسلم بَنــدهـــــا
هر آن دل،که شد بسته ی دام ِ عشق
رهـــــایـــی نـیـــابــد بـــه تـــرفنــدهـــــا
پـرســــتنده ام بـر تـو ، ای خـانــه سوز
کــــجا تـرســـم ، از شـــرم ِ پیـوند هــا
ز تنهـــــایـیـــم ، بــاغ ِ دل تیــــره بــــود
تـو جــــانش دمـــیده بـــه لبخند ها ...
مــــرا بنـدگــــی بیــن و در ســـایه گـیر
کـــه شرط است ، لطف از خداوندهــــا
تـــو نور ِ دلــــی ، ای فــــروزنده بخـــت
کـــه بـــازت نجــــویــــم هــمانــندهــــا
خوش آندم ،که افشانمت جان به پای 
چـــو بر گـــــونــه ی آذر ، اســـپند هــا
فریدون توللی

 

تـرســم ز فــرط شعــبده، چندان خرت کنند
تــا داســـتان عشـــق وطـــن بــــاورت کنند
من، رفتم از چنین ره و دیدم سزای خویش
بس کــن تو، ورنه خـاک وطن بر سرت کنند
گـــیرم، ز دست چـــــون تو نخیـــزد خیانتی
خدمت مکـــن، که رنجه به صد کیفرت کنند
گـــــر واکنـــد حصـــار قزل قلـــع لب به گفت
گویــد چــه پیش چشم تو با همسرت کنند
بر زنـــده باد گــفتن ِ این خلــق ِ خوش گریز
دل بر منـــه، کــــه یـک تنه در سنگرت کنند
پتــک اوفـــتاده در کــف ضحـــاک و این گروه
خواهـــان کــــه کــــــــاوه ی آهنگـــرت کنند
فریدون توللی 

 

ای داد ! چهــــر عمـــر غبـــار ِ زمــــان گرفت
خــورشیــد ِ عشــق تیرگــی ِ جاودان گرفت
مـــوی ِ سپیــــد پرچــم ِ تسلیــم بـرکـشیــد
دیــدار ِ مـــرگ ، تیـــر ِ ستیــز از کمان گرفت
دست ِ فســوس ، بر ســر ِ امــواج ِ خاطرات
بس عشق های ِ مرده که از هر کران گرفت
ایمـان شکســت و زین قفس تیره مرغ بخت
شـــادان گشــود بــال و ره ِ آشیـــان گـرفت
پای ِ امیــــد ، پیشــــرو ِ کـــــاروان ِ عــمــــر
آزرده شـــد ز راه و دل از کــــاروان گرفت ...
فریدون توللی

 

دوش ، از دل ِ شـــوریده سـراغی نگرفتی
بر سینه ، غمی هشتی و داغی نگرفتی
ای چشـــم و چـراغ ِ شب ِ تاریک ِ فریدون
افتــادم و دستـــم بــــه چراغـــی نگرفتی
پاییـــز ِ دل انگیـــز ِ سبکســایه ، گـذر کرد
بر کـــام ِ دلــم ، گوشــه ی باغی نگرفتی
فریدون توللی

 

مــــن آن پیـــر ِ پیمانه گیرم ، که نیست
تـــن از تاب ِ سستی ، به فرمان ِ مـــن
بـــه پنجاه و اند ، ایــــن گــــرانباده جام
فلــــک هشــــته ، بر دست ِ لرزان ِ من
حــــریفان بـــه لبخــــند و من در هراس
هراســی ، کـــه آتـــش زنـــد جان ِ من
مـن ، این عمر ِ افزون ، نخواهم به هیچ
کـــه هیــــچ است ، آغــــاز و پایان ِ من
هـمان به ، کــــه پیمانه کوبم به سنگ
کـــه آغوش ِ مـــرگ است ، درمان ِ من
فریدون توللی

 

در غــــزل ، هــر واژه را از " گفـــت ِ مردم " راه نیست
هـــر کــــه زین آیین گــــریزد ، جز تنی گمراه نیست !
واژه اینجـــا ، زبـــده الماســـی بـــود بـــا صــــد تراش
آن کــه چون آیینه ، رویش تیـــــره بـا هــر آه نیست !
مدح کـــس زین نغمه بیرون کن ، که آن فرزانه گفت :
" عرصه ی شطرنج ِ رندان را مجال ِ شاه نیست! "...
فریدون توللی

 

خـــون مـــی‌خـورم چـو غـنـچــه کــه جــز بــاد
در ایــــن زمـانـه مـحـــــرم پـیــغــام راز نیست
آواره‌گــــــــــــرد وادی تـــــــشــــــــویـــــــش را
آن قـبـله‌ای که مـی‌طـلـبـی در حـجـاز نیست
راهـــی کـــه سـر بـه درگـه مـقصود مـی‌نـهـد
صــد عمــر اگـــر در آن به سـر آید دراز نیست
فریدون توللی

 

دل نهــــادن بر پشیـــمــــانی چـه سود؟
کـــــان پشیـــمان سوز ِ مهرافزا گـذشت
نــازنیــــنا! ســـرگــــــرانــــی تــا بچـــند؟
تــا بـجـنبــی ، روزگـــار از مـــا گـــذشت
ســـایـــه، بــر دامــــان ِ مــغرب پا کشید
آفـتــاب، از ســیـنـه ی صحـــرا گـــذشت
تــا تــو پــل ها بـنــــدی از فــــرزانـگــــی
ایـــن دل ِ دیـــوانــه ، از دریا گـــذشت...
یـــا هـــــــزاران رازت از بــیــــــــداد ِ عمر
در نگــــارین جـــامه، نـاپیـــدا گـــذشت!
مـــرگـــت، آخِـــر در کشــد زیـن پرده نیز
وای از آن زیـبــا، کــــه نـازیـبــا گـــذشت
تا درین شـش روزه، ما را مهلتـی است
خــوش نباشـــد، از دل ِ شیـــدا گذشت
داد ِ خـــود بســتان و، داد ِ مـــن ببخش
ای که عمرت جمله در سودا گذشت!...
ای خـــوش آن دانـــا ، کـــه در پایان ِ راه
خنـــد خنـــدان ، با دل ِ رســـوا گـذشت
فریدون توللی

[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 15:46 ] [ مجید محمدزاد ه ]
خراب گشته دلم از خرابی ایران
فکنده منظر این ملک آتشم بر جان...
از این مناظر غم‌خیز در شگفت‌ام من
که درد اینهمه بدبخت کی شود درمان
چرا نباید خوشبخت باشد این ملت
چرا نباید شاداب باشد این بوستان. 
[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 15:38 ] [ مجید محمدزاد ه ]
اگر هزار قلم داشتم
هزار خامه که هر یک هزار معجزه داشت
هزار مرتبه هر روز می نوشتم من
حماسه ای و سرودی به نام آزادی ... ژاله اصفهانی

[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 15:37 ] [ مجید محمدزاد ه ]

یا رب نظری بر من سرگردان کن

لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن

با من مکن آنچه من سزای آنم

آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن ابوسعید ابوالخیر

[ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 ] [ 22:2 ] [ مجید محمدزاد ه ]

هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

گر جان بشود مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل

عکسی که به هیچ وجه زایل نشودابوسعید ابوالخیر
[ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 ] [ 22:1 ] [ مجید محمدزاد ه ]

[ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391 ] [ 8:49 ] [ مجید محمدزاد ه ]

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز,

عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!

……………..……… ……………………….. 

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

……………..…

فرا رسیدن عید سعید فطر بر شما عزیزان  مبارک باد.

……………..……… ……………………….. 

و چقدر سخت است ,

که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم

اللهم عجل لولیک الفرج

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل

دسترنج یکماه رمضان خود را ، از این به بعد هم حفظ کنیم.

……………..……… ……………………….. 

عید سعید فطر بر شما مبارک باد

……………..……… ……………………….. 

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

……………..……… ……………………….. 

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت

[ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391 ] [ 8:39 ] [ مجید محمدزاد ه ]
رسول خدا(ص): اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند، آرزو می کند که سراسر سال، رمضان باشد.

رسول خدا(ص): چون حلال ماه رمضان پدید آید، درهای دوزخ بسته گردد و درهای بهشت گشوده شود و شیاطین به زنجیر کشیده شوند.

امام علی(ع):  روزی رسول خدا(ص) برای ما خطبه ای ایراد کرد و فرمود: ای مردم! همانا ماه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده است. این ماه نزد خدا برترین ماه است و روزهایش برترین روزها و شبهایش برترین شبها و ساعتهایش برترین ساعات. در این ماه شما به میهمانی خدا دعوت شده اید و در زمره بهرمندان از کرامات خداوند قرار گرفته اید. در این ماه نفس های شما تسبیح خداست و خواب شما عبادت است و اعمال شما پذیرفته و دعایتان به اجابت می رسد... من برخاستم و عرض کردم: ای رسول خدا! برترین کارها در این ما چیست؟ پیامبر فرمود: ای اباالحسن! برترین کارها در این ماه خویشتنداری از حرامهای خداوند است.

رسول خدا(ص): هر که ماه رمضان را دریابد و آمرزیده نشود، خداوند او را(از رحمت خود) دور گرداند.

رسول خدا(ص): در خطبه اش به هنگام فرارسیدن ماه رمضان -: بدبخت کسی است، در این ماه بزرگ از آمرزش خداوند محروم ماند.

رسول خدا(ص):  کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود، در کدام ماه آمرزیده شد؟

امام صادق (ع):  کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود، تا ما رمضان آینده آمرزیده نگردد مگر آن که در عرفات حاضر شود.

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 21:10 ] [ مجید محمدزاد ه ]

رفتم به کلیسیای ترسا و یهود

دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود

با یاد وصال تو به بتخانه شدم

تسبیح بتان زمزمه ذکر تو بود ابوسعید ابوالخیر

[ جمعه بیست و سوم تیر 1391 ] [ 21:52 ] [ مجید محمدزاد ه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

در این وبلاگ سعی شده است تا مطالب جدید درج گردوجذاب وپرمحتوا باشد
منتظر نظرات وانتقادات دوستان هستیم
امکانات وب